شمارهٔ ۲۱۹
هر کرا دل بی غبار کینه است
هر کرا دل بی غبار کینه است
خشت دیوار تنش آیینه است
دل که پنهان در صفای سینه است
پیچ و تابش جوهر آیینه است
بادهٔ جامم گداز دل بود
شیشهٔ بزمم صفای سینه است
از زمین در کاسه اش کردیم خاک
چرخ با ما دشمن دیرینه است
در کلاه معرفت پشمیش نیست
هر که جویا خرقه اش پشمینه است
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.