راز سخن

شمارهٔ ۱۵۷

از تف آه من بسان حباب

از تف آه من بسان حباب
فرش و دیوار و سقف خانه شد آب
شعلهٔ حسن او بسوزاند
کز نقابش کنی ز چادر آب
هر سحرگه زجام آئینه
چشم مستش کشیده بادهٔ ناب
دوش شرم نگه به آتش نرم
از گل روی او گرفته گلاب

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.