راز سخن

شمارهٔ ۹۹

از فلک هرگز نخواهم آرزوی خویش را

از فلک هرگز نخواهم آرزوی خویش را
در گره دارم چو گوهر آبروی خویش را
قسمتم لبریز صهبا می کند همچون سبو
گر فشارم با دو دست خود گلوی خویش را
نیست هرگز خالی از سودای عشق او سرم
کی تهی از مغز می سازم کدوی خویش را
پشت بر دیوار جنت می دهم جویا اگر
جا دهم یک دم به دوش خود کدوی خویش را

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.