راز سخن

شمارهٔ ۱۴

شد بهار و بیخودیم از نشئهٔ جام هوا

شد بهار و بیخودیم از نشئهٔ جام هوا
توبهٔ ما را شکست امروز ابرام هوا
جلوهٔ آهم هوا را بسکه رنگین کرده است
صد تذرو اینجا گرفتارند در دام هوا
سینه چاک از پردهٔ عصمت دم بیرون نهد
هر که همچون صبح می گردد می آشام هوا
می دهیدم می که با صد تر زبانی گفته است
قاصد شبنم به گوش غنچه پیغام هوا
زودتر جویا به گلشن رو که علوی گفته است:‏
‏«نالهٔ بلبل به یاران بود پیغام هوا»‏

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.