شمارهٔ ۳۲۸
سرگردانم چو گوی در دست کسی
سرگردانم چو گوی در دست کسی
کز وی نتوانم که شکیبم نفسی
برخیز و بیا که طاقت هجر نماند
بشتاب که انتظار بردیم بسی
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.