راز سخن

شمارهٔ ۳۰۱

در هجر توأم دجله روان از دیده

در هجر توأم دجله روان از دیده
خون جگرم ز غم چکان از دیده
حال دل و دیده ام چنین می گذرد
تا شت رخ دوست روان از دیده

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.