راز سخن

شمارهٔ ۲۹۵

ای بی رخ دوست رفته خواب از دیده

ای بی رخ دوست رفته خواب از دیده
خوناب روان گشته چو آب از دیده
در حسرت آن دو لعل شکّر خایش
دایم چکدم دُرّ خوشاب از دیده

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.