راز سخن

شمارهٔ ۱۰۲

در باغ بدیدم صنمی سیمین خد

در باغ بدیدم صنمی سیمین خد
کز غایت حسن طعنه بر گل می زد
گفتم بگذار تا ببوسم پایت
گفتا نتوان ز دست هم صحبت بد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.