راز سخن

شمارهٔ ۱۴۰۰

تا کی بود دو چشمت در عین دلربایی

تا کی بود دو چشمت در عین دلربایی
وآنگه کند ز پیشم او میل بر جدایی
دردست در دل من باشد علاج وصلش
بر من ترحّمی کن چون درد را دوایی
طاقم ز صبر جانا طاقت نماند یارا
دوری مجو ز پیشم چون نور چشم مایی
ای سرو راست قامت تا کی کنم قیامت
از روی لطف خواهم روزی ز در درآیی
گر یک نظر به حالم اندازی ای پری روی
ای نور هر دو دیده لطفی بود خدایی
تو پادشاه حسنی بر حال ما نظر کن
در کوی شاه ما را رسمی بود گدایی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.