راز سخن

شمارهٔ ۱۳۳۱

چرا جانا به دردم شاد باشی

چرا جانا به دردم شاد باشی
چرا راضی بدین بیداد باشی
نگارا چون ز جانت بنده گشتم
چو سرو از ما چرا آزاد باشی
بنفشه وار در پایت فتادم
که تا در باغ چون شمشاد باشی
دلا تا کی ز جور آن ستمگر
چنین با ناله و فریاد باشی
به هر عمری گرم یادم نیاری
مرا همچون نفس در یاد باشی
به دل گفتم رسم در دوست گفتا
کجا در وی رسی گر باد باشی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.