راز سخن

شمارهٔ ۱۲۵۵

عاشقانت را دگر در جست‌و‌جو آورده‌ای

عاشقانت را دگر در جست‌و‌جو آورده‌ای
طالبان وصل را در گفت‌و‌گو آورده‌ای
نکهت عنبر همی‌یابد دماغ جان مگر
ای صبا از زلف دلدارم تو بو آورده‌ای
تار زلفت ساختی چوگان به میدان جفا
بی‌دلان را دل به نزد خود چو گوی آورده‌ای
هرکسی دارند عشق چشمه نوشت ولی
بادپیمایان چو خاک ره به کو آورده‌ای
من چنین محروم و محزون در فراق یار و تو
ای دل آخر با نگارم رو به رو آورده‌ای
دشمنانم را به هجرم شاد و خرّم کرده‌ای
دوستانت را ز دیده خون به جو آورده‌ای
چون نسیم صبحدم آمد ز کویش گفتمش
قصّه درد جهان را مو به مو آورده‌ای

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.