شمارهٔ ۱۱۷۴
ای عزیز من ستمکاری مکن
ای عزیز من ستمکاری مکن
بیش ازین بر بندگان خواری مکن
چون تو را دادم دل و جان و جهان
دلبرا آخر جگرخواری کن
از من بیچاره چون زارم ز غم
بی گناه آهنگ بیزاری مکن
بار عالم هست بر پشت دلم
این همه جورم به سر باری مکن
دل ببرد از دست ما و گفتمش
بیش ازین چستی و عیاری مکن
خود که گفتت ای صنم آخر بگوی
با من بی یار و دل یاری مکن
ای دل مسکین به زاری بیش ازین
بر در آن بی وفا زاری مکن
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.