شمارهٔ ۱۱۶۰
یک لحظه به سوی ما گذر کن
یک لحظه به سوی ما گذر کن
وز لطف به حال من نظر کن
آزار دلم مجوی ازین بیش
از آه چو آتشم حذر کن
این تندی و تیزی ای جفا جوی
از بهر خدا ز سر به در کن
چون خاک ره تو گشتم از جان
چون سرو سهی به ما گذر کن
در کلبه حزن ما نگارا
شمعی ز جمال خویش برکن
ای دل چو وصال نیست ممکن
برخیز و ز کوی او سفر کن
یا با غم عشق یار می ساز
یا خوش بنشین و ترک سر کن
بر عهد نه محکمست دلبند
اندیشه دلبری دگر کن
شیرینی قند اگر نیابی
میلی به وفا سوی شکر کن
از خون جگر دلا ز جورش
یک روی جهان ز دیده تر کن
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.