شمارهٔ ۱۱۱۲
نگارا از تو دور آخر چراییم
نگارا از تو دور آخر چراییم
تو را ماییم و ما آخر که راییم
سعادت گر دهد یاری به وصلت
همان به کز در عشرت درآییم
بگو ای نور چشمم تا که رایی
ز روی بندگی چون ما توراییم
نظر فرما ز روی لطف بر ما
چو در کوی وصال تو گداییم
به خاک آستانت تشنه جانیم
به جست و جوی تو سرگشته ماییم
ز روی لطف کن در ما نگاهی
اگرچه چاکری را می نشاییم
چرا بیگانگی ورزی نگارا
چو از جان در جهانت آشناییم
چو دوران را بنایی نیست محکم
بیا تا یک زمانک خوش برآییم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.