شمارهٔ ۱۱۰۸
از وصل دری گشا به رویم
از وصل دری گشا به رویم
کاشفته به روی تو چو مویم
گر لطف و کرم کنی توانی
ور جور و جفا کنی چه گویم
از باده ی عشق مست گردد
گر کوزه گری کند سبویم
بر خاک در تو ز آتش عشق
رخساره به آب دیده شویم
از دست جفا و جورت ای جان
سرگشته ز هجر تو چو گویم
از بوی تو باد صبح مستست
من زنده از آن حیات بویم
دایم چو جهان به جست و جویت
باشد همه روز گفت و گویم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.