راز سخن

شمارهٔ ۸۱۴

یارب دل محنت زده ام را خبری بخش

یارب دل محنت زده ام را خبری بخش
وز دیده ی صاحب نظرانم نظری بخش
در مصلحت دینی و دینم نظری کن
بر دشمن و بیگانه و خویشم ظفری بخش
این خسته ی غم را به فرح مرهم دل ساز
وین بی سر و پا را ز کرم پا و سری بخش
بی رهبر بینا نتوان رفت به منزل
از پیروی راهروانم اثری بخش
شمع رخ دلسوخته را نور و صفا ده
مرغ دل سودازده را بال و پری بخش
از شست قضا چون بجهد تیر حوادث
جان و دل بی پوشش ما را سپری بخش
در حشر که بخشی گنه خلق به طاعت
جرم من بیچاره به آه سحری بخش

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.