شمارهٔ ۶۱۶
پیش او گر همه جانند به جانان نرسند
پیش او گر همه جانند به جانان نرسند
گر همه مایه ی دردند به درمان نرسند
همه سرها به غم عشق تو سرگردانند
شد یقینم که ز وصل تو به درمان نرسند
ای بسا جان گرامین که به عید رخ تو
سر همه کرده فدا لیک به قربان نرسند
دولت وصل و شب هجر تو مشکل کاریست
ترک جان کن که به مقصود دل آسان نرسند
عاشقان رخ زیبای تو ای جان و جهان
تا ز جان سیر نگردند به جانان نرسند
کعبه ی وصل امیدم چو بعید افتادست
طالبان تو همانا به بیابان نرسند
من غریبم به جهان غمت ای عمر عزیز
چون به فریاد دل تنگ غریبان نرسند
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.