شمارهٔ ۵۹۶
دوشم ز در آن شمع دلفروز درآمد
دوشم ز در آن شمع دلفروز درآمد
و آن تیره شب هجر نگارم به سر آمد
عمریست بپروردمش از آب دو دیده
تا قامت آن سرو دلارا به بر آمد
من منتظر وعده آن عمر گرامی
تا همچو سهی سرو شبی در گذر آمد
گفتم که زدم ناله بسی در شب هجران
المنة لله که چنین کارگر آمد
امسال ز خون جگر ماست تو دانی
کاین گلبن مقصود جهان بارور آمد
لیکن چه توان کرد نصیب من از آن گل
یا خار جفا یا همه خون جگر آمد
من خسته به هجران قدمی بر سر ما نه
تا بانگ برآرند که عمرش به سر آمد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.