راز سخن

شمارهٔ ۵۵۴

هر کرا دل متمایل به جمالی باشد

هر کرا دل متمایل به جمالی باشد
در دو چشمش ز رخ یار خیالی باشد
دل بیچاره ام از دست خیالت خون شد
خرّم آن دم که مرا با تو وصالی باشد
نکنی یاد من خسته مبادا صنما
بر دلت از من بیچاره ملالی باشد
چون قد و قامت تو سرو نروید به چمن
چون لب لعل تو گر آب زلالی باشد
گل چو رنگ رخ تو نیست به بستان جهان
یا به بالای بلند تو نهالی باشد
گفتم ای دل مرو اندر پی دلبر زنهار
که فراق رخ آن دوست وبالی باشد
ای دل خسته فراقش به کمالست مگر
شب هجران تو را نیز زوالی باشد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.