راز سخن

شمارهٔ ۴۱۲

جهان را با غم رویت خوش افتاد

جهان را با غم رویت خوش افتاد
ز رخسارت دلم در آتش افتاد
چرا آن قامت زیبایش از ما
بنامیزد چو سروی سرکش افتاد
نظر در بوستان بر سرو کردم
مرا با سرو قدّش بس خوش افتاد
دل مسکین ما را در فراقت
ز خوان وصل تو غم بخشش افتاد
بر آن روی نگارین نقطه ی خال
ز عنبر بر رخش بس دلکش افتاد
چو بخرامد قدش بر طرف بستان
ببین سرو از قد از رفتارش افتاد
خوش افتادست عشقش بر جهانی
فراق روی خوبش ناخوش افتاد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.