شمارهٔ ۶۲
یک شهر همیکنند فریاد و نفیر
یک شهر همیکنند فریاد و نفیر
در مانده بدست زلف آن کافر اسیر
ای دل اگر از سنگ نئی پند پذیر
وی دیده اگر کور نئی عبرت گیر
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.