راز سخن

شمارهٔ ۱۵۲

گر چو تو ترک در ختن بودی

گر چو تو ترک در ختن بودی
ور چو تو سرو در چمن بودی
در چمن بسکه سجده بردندی
تاختن بس که تاختن بودی
آفتاب از شفق براندی خون
گرچو چشم تو تیغ زن بودی
ناز چندین نکرده گرچه
عاشق روی خویشتن بودی
من ازین بیش کردمی حقا
اگر آن روی روی من بودی
بوسه از وی توقعست مرا
هم بدادی گرش دهن بودی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.