راز سخن

شمارهٔ ۱۳۸

برو ای یار دلارام برو

برو ای یار دلارام برو
برو ای یار گلندام برو
بروایدوست که در باقی شد
با توام نامه و پیغام برو
تانگوئی که دگر جنگ کنم
کان نه جنگست و نه دشنام برو
گر تو خود آب حیاتی بمثل
بخدا کت نبرم نام برو
چندگوئی که نئی پخته هنوز
اینچنین گیر منم خام برو
دل تو هست دگرجا بنوا
بر ما نیستت آرام برو

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.