شمارهٔ ۹۴
هر که جان پیش تو فدی نکند
هر که جان پیش تو فدی نکند
وصل تو سوی او ندی نکند
آفتاب از طریق حسن رود
جز بروی تو اقتدی نکند
هر کجا وصل تو نماید روی
تن که باشد که جان فدی نکند
وعده داد وصل تو ما را
مدتی رفت و هیچ می نکند
چشم بیمار تو چه بی آبست
که بجز خون دل غذی نکند
دست رنجه مکن بکشتن من
کشتن چون منی کری نکند
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.