شمارهٔ ۷۵
هر که او عشق ترا نشناسد
هر که او عشق ترا نشناسد
در جهان هیچ بلا نشناسد
همه بر دوست زند چشم تو زخم
فرخ آنکس که ترا نشناسد
من غلام دل سنگین توأم
که خود البته وفا نشناسد
گر شود جمله جهان ملک غمت
جای خود جز دل ما نشناسد
دل بجور از تو نمیگردد سیر
چه دلست این که جفا نشناسد
باد حسنت چو غمم پاینده
به ازین بنده دعا نشناسد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.