شمارهٔ ۶۶
غمش در دل تنگ ما مینشیند
غمش در دل تنگ ما مینشیند
ندانم بر آتش چرا مینشیند
دلم نیز مستوجب هر غمی هست
که بر شاهراه بلا مینشیند
مرا بر سر آتشی مینشاند
چو بینم که با ناسزا مینشیند
مرا گفت با دیگری مینشینی
ندانم که این بر کجا مینشیند
کمر بر چه بندد نداند نگارم؟
که این بار بر جان ما مینشیند
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.