شمارهٔ ۵۷
مرا گر چون تو جانانی بباید
مرا گر چون تو جانانی بباید
بجسمم آهنین جانی بباید
عتاب دوست خوش باشد ولیکن
مر آنرا نیز پایانی بباید
مرا لعلت ببوسی وعده دادست
ولیک از زلف فرمانی بباید
دل از درد تو بیمارست و او را
هم از درد تو درمانی بباید
بر آن روی چو ماهت چشم بد را
همی از نیل چوگانی بباید
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.