راز سخن

شمارهٔ ۱۲۵ - تحفه

ای شده فر شکوه مسندت

ای شده فر شکوه مسندت
هم جمال ملت و هم زین آن
بنده را دینیست بر انعام تو
چون بنگذارد سخایت دین آن
هر زمانم طعنه از دشمنیست
کم جگرخون میشود ازشین آن
من نمیگویم مرا یک بدره ده
یا مده هیچم ولی ما بین آن
تحفه آورده ام نزدیک تو
یا بهایش یا عوض یا عین آن

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.