راز سخن

شمارهٔ ۲۶۷

بزن تیغ و مکن تندی و تیزی

بزن تیغ و مکن تندی و تیزی
حلالت باد اگر خونم بریزی
چرا چون دور بر من می کنی جور
چرا چون بخت با من می ستیزی
چه شد کز مهربان خود ملولی
چه شد کز عاشق خود می گریزی
فکندی شور در ما تا کی آخر
شکر شیرینی و بازار تیزی
نسیم دوستی یابد دماغت
پس از صد سال اگر خاکم ببیزی
جلال ار یار دارد قصد جانت
چه یاری کز سر جان برنخیزی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.