راز سخن

بخش ۵۸ - ندبه حکیم دوم

بگفت آن دگر کز جهان فراخ

بگفت آن دگر کز جهان فراخ
رسیدیم نادان بدین تنگ کاخ
دلی ساده از نقش اندیشه ها
کفی خالی از ورزش پیشه ها
نه در عقل ما خوش ز ناخوش جدا
نه در چشم ما آب از آتش جدا
چو یکچند بودیم اینجا مقیم
فتادیم در دام امید و بیم
نشستیم غافل ز مقصود خویش
تهی خاطر از فکر بهبود خویش
بیابان غفلت نکردیم طی
به مقصود اصلی نبردیم پی
درین پرده یک عقده نشکافتیم
به هیچ از همه روی برتافتیم
عجب آنکه با این همه تاب و پیچ
دل ما ازین ورطه نگرفت هیچ
به روزی کزین ورطه بیرون رویم
دل و دیده زین درد پر خون رویم
کی آن کس ره نیکبختی رود
کزین سخت منزل به سختی رود

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.