بخش ۹۹ - مناجات در انتقال از تواضع به حلم و مدارا
ای وجود همه پیش تو عدم
ای وجود همه پیش تو عدم
چرخ را پشت تواضع ز تو خم
با همه رفعت خود عرش برین
بر درت روی مذلت به زمین
هر که خود را به رهت خوار افکند
کنگر عزت خود ساخت بلند
همه را عزت و خواری از توست
مکنت کارگزاری از توست
ما به خونخواری خواریت خوشیم
از کسان منت عزت نکشیم
عزتی کان نه ز تو خواری ماست
خواریی کز تو سبکباری ماست
جامی از عزت و خواری رسته
کمر شکرگزاری بسته
کز تواضع چو سر افراختیش
سایه بر کبر نینداختیش
نیستش چون به سر از کبر کلاه
دارش از خاصیت کبر نگاه
به کف خشم عنان مسپارش
روی در حلم و مدارا دارش
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.