بخش ۷۶ - خاتمه کتاب
جامی ای کرده بساط عمر طی
جامی ای کرده بساط عمر طی
در خیال شعر بودن تا به کی
همچو خامه چند باشی خامکار
در سواد شعر پیچی نامه وار
موی تو شد در سیه کاری سفید
رو سفیدی زین هنر کم دار امید
زانچه گفتی وقت عذر آوردن است
ورد خود استغفرالله کردن است
وقف استغفار کن نفس و نفس
نفس را در این نفس هم آر و بس
ز آب استغفار چون شستی دهان
گو دعا و مدحت شاه جهان
مدح شاه کامران یعقوب بیگ
فیض باران آمد و من تشنه ریگ
ریگ تشنه کی شود از آب سیر
بر وداع او کجا باشد دلیر
چون بود سیری ازین آبم محال
بر دعا بهتر بود ختم مقال
عالم از فیض نوالش تازه شد
نوبت عدلش بلند آوازه شد
هر دمش جاه و جمالی تازه باد
مدت ملکش برون ز اندازه باد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.