راز سخن

بخش ۴۹ - اشارت به خونریزی شیرویه خسرو را و نامبارکی آن بر وی

غرقه خون چون خسرو از شیرویه خفت

غرقه خون چون خسرو از شیرویه خفت
نکته ای خوش در حق شیرویه گفت
که بدان شاخی که آب از اصل خورد
سر کشید از آب و قصد اصل کرد
اصل را چون کند و شد میدان فراخ
خشک و بی بر بر زمین افتاد شاخ

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.