راز سخن

بخش ۲۲ - سؤال دیگر از جانب پسر و جواب عارف

پس پسر گفت ایهاالعارف

پس پسر گفت ایهاالعارف
از مقامات عاشقی واقف
چون به من میل باطن تو نماند
پیش من ظاهر تو را چه نشاند
چون ز من دور می توانی زیست
نزد من هر دم آمدن پی چیست
گفت عارف که ای جوان سلیم
نیست دستور میهمان کریم
که ز خوردن چو دل بپردازد
میزبان را زدل بیندازد
بدرد سفره بشکند خوان را
بر زمین افکند نمکدان را
یا چو از نقل و باده گیرد کام
افکند سنگ بر طبق یا جام
بلکه تعظیم آنچه واسطه است
در وصول مراد رابطه است
هست در کیش حق شناسان فرض
بلکه در ذمه کریمان قرض

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.