راز سخن

بخش ۱۰۶ - در بیان آنکه چون پیری غالب یا یاری طالب یافت نشود عزلت بهتر از صحبت نماید چنانکه درین روزگار اختیار عزلت و ترک صحبت باید کرد

کل من کان یوثر العزله

کل من کان یوثر العزله
حصل العزلت بلا مهله
چون بود عزلتت ز صحبت به
پا ز صحبت به کنج عزلت نه
عزلت آمد کلید گنج شهود
عزلت آمد علاج رنج وجود
اندر او عز و لت که متصل است
آن لت نفس عز جان و دل است
عینش از علم و «ز» ز زهد شناس
یعنی او راست علم و زهد اساس
نیست بی «عین » علم جز زلت
نست بی «زای » زهد جز علت
یافتن عز زین دو حرف عزلت تو
نیست بی این دو حرف جز لت تو

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.