راز سخن

روضهٔ ششم (در مطایبه)

بخش ۳۶

پیری که کام جوانی رانده بود و از قوت کامرانی مانده، کنیزکی صاحب جمال خرید و به وقت فرصتش در کنار کشید، هر چند پیر حریص بود، اما آلتش مساعدت ننمود. با کنیزک گفت: لطفی بنمای و دست عنایت برگشای و به اندک مالشی این خفته را برخیزان و این مرده را برانگیزان.

چو رشته آلت من سخت سست استبه مالش یاریی ده ای نکو زن
نمالی تا سر رشته به انگشتنیارد رفت در سوفار سوزن

کنیزک هر چند دست جنبانید به جایی نرسید و هرچند مالش داد کاری نگشاد. شنیدند که این ابیات می گفت ولیکن از آن پیر می نهفت:

به منزل نارسیده آلت پیربه سان لاشه لاغر بخسبد
به زور دست چون خیزانی از جایچو داری دست از او دیگر نجنبد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.