شمارهٔ ۲۶۲
چه کاریست خوش دل به جانان سپردن
چه کاریست خوش دل به جانان سپردن
چو افتد به جان کار دل جان سپردن
به هرگام دشواریی پیشت آید
نشاید ره عشق آسان سپردن
چون آن کافر آید به یغما چه چاره
جز از دین گذشتن جز ایمان سپردن
ز وصلی که باشد طفیل رقیبان
بود خوشترم جان به هجران سپردن
چو نبود درین موج خیز آشنایی
خوشا رخت هستی به طوفان سپردن
میفزای گو خط بر آن لب که نتوان
به موران نگین سلیمان سپردن
فسون است اشعار جامی خوش افتد
به یار پری خوی دیوان سپردن
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.