شمارهٔ ۲۱۵
مصطفایی به صفای دو رخ و لعل تو آل
مصطفایی به صفای دو رخ و لعل تو آل
ابرو و خال سیاه تو هلال است و بلال
صورت بینی سیمین تو انگشت نبی ست
که رخت گشته دو نیم است ازو ماه مثال
طرف رویت به خط سبز بود لوح کلیم
که بر او کرده یدالله رقم آیات جمال
نیست گنجایی مستقبل و ماضی ما را
مرکز همت ما نیست بجز نقطه حال
شویم از اشک ندم میل می از دل حاشا
کی به شورآبه قناعت کنم از آب زلال
محتسب خم و سبو می شکند رندی کو
کش کند ریش تر از درد و تراشد به سفال
می به عشرت طلبان ده که بود جامی را
قدح از دیده پر و دیده ز دل مالامال
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.