راز سخن

شمارهٔ ۱۵۷

ماهی چو رخت فلک ندارد

ماهی چو رخت فلک ندارد
قرص مه او نمک ندارد
لطفی که تو در سرشت داری
انسان چه بود ملک ندارد
خالی به رخت بزن که بی خال
چشمیست که مردمک ندارد
از باده بود نفور زاهد
قلب آرزوی محک ندارد
هرکس دهن تو دید خندان
در قسمت نقطه شک ندارد
شب بی تو مرا به زیر پهلو
گل جز خلش خسک ندارد
جامی که هزار خواب داند
جز تو سر هیچ یک ندارد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.