راز سخن

شمارهٔ ۱۴۰

عاشقان از خطت چو یاد کنند

عاشقان از خطت چو یاد کنند
از سویدای دل مداد کنند
نامه شوق او به کلک مژه
بر بیاض بصر سواد کنند
مرده را جان مده ز لب که مباد
از بشر بیشت اعتقاد کنند
جان و دل بی تو روی در عدم اند
روی بنما که خیر باد کنند
سایلان سرشک گر مروم
جز به کویت کی ایستاد کنند
عهد تو سست و وعده ات نه درست
بر تو مردم چه اعتماد کنند
هرگز اهل نظر نبینندت
که نه آغاز «ان یکاد» کنند
چون رسی خوی کنان به باغ سزد
که به گل همدمانت باد کنند
جامیان سرشدی به علم نظر
شاید ار نامت اوستاد کنند

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.