راز سخن

شمارهٔ ۱۲۵

خوبرویان جهان رسم وفا نشناسند

خوبرویان جهان رسم وفا نشناسند
قدر یاری و وفاداری ما نشناسند
جز ره عشق بتان راه دگر می جویند
اهل تقلید که راهی به خدا نشناسند
پای تا سر همه دردند اسیران تو لیک
چاره درد ندانند و دوا نشناسند
قاصدی محرم اسرار سراپرده تو
جز نسیم سحر و باد صبا نشناسند
چه درخشنده جبینی و فروزنده عذار
کز مهت جز به کمر یا به قبا نشناسند
مشکبویی و سیه چشم بدانسان که تو را
ز آهوی چین و غزالان خطا نشناسند
زرق و سالوس تو جامی به خراسان شد فاش
روی در مملکتی نه که تو را نشناسند

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.