راز سخن

شمارهٔ ۱۱۴

سفر خوش است اگر یار همسفر باشد

سفر خوش است اگر یار همسفر باشد
غبار موکب او سرمه بصر باشد
به منزلی که نشیند به محملی که رود
جمال او همه جا قبله نظر باشد
به هر جهت که کنی روی آشکار بود
به هر طرف که نهی چشم جلوه گر باشد
چه سود همسفری با ویم که آن خودکام
ز راه وصل به هر گام دورتر باشد
اسیر محنت عشقم مرا به وصل چه کار
نشاط و عیش دگر عاشقی دگر باشد
مرا چو تیر زند گر سپر شود مانع
شکایتی که مرا باشد از سپر باشد
به مهر روی بتان عیب من مکن جامی
مرا خود از همه عالم همین هنر باشد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.