شمارهٔ ۶۲
داد از تو که هیچت روش داد نمانده ست
داد از تو که هیچت روش داد نمانده ست
فریاد که پیشت سر فریاد نمانده ست
در زمره عشقت دل آسوده نبینم
در کشور ظالم ده آباد نمانده ست
تا قاعده عشق تو شد بنده گرفتن
در دایره دهر یک آزاد نمانده ست
در بادیه عشق تو آن کعبه روم من
کش لنگ شده راحله و زاد نمانده ست
دل را غم عشق تو بود مایه شادی
در عهد تو کس را دل ناشاد نمانده ست
گفتی کنم از نامه گهی یاد تو دردا
کز بخت من آن وعده تو را یاد نمانده ست
از دولت شاگردی عشق تو زجامی
مانده ست غزلها که ز استاد نمانده ست
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.