راز سخن

شمارهٔ ۶۰

به غمزه چشم تو درس ستمگری آموخت

به غمزه چشم تو درس ستمگری آموخت
به خط لبت سبق روح پروری آموخت
ز لطف در بناگوش تو تعالی الله
که فیض نور سعادت به مشتری آموخت
دبیر مکتب حسنت ازان عذار جبین
خط مزوری و لوح دلبری آموخت
به طرف باغ گذشتی فکنده طره به دوش
چمن طراوت ازان سنبل طری آموخت
چرا نهان شوی از چشم ما اگرنه تو را
رقیب دیوصفت عادت پری آموخت
زوال هستی خودخواست از ستردن موی
مجردی که رموز قلندری آموخت
بهای لعل تو جان جامی از تو دانسته ست
خوش آن که قیمت جوهر ز جوهری آموخت

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.