راز سخن

شمارهٔ ۵۲

کهن رواق فلک منزل اقامت نیست

کهن رواق فلک منزل اقامت نیست
حریم کجروشان جای استقامت نیست
نشسته شاد به بزم طرب بدان ماند
که خواجه معتقد نشئه قیامت نیست
به شیخ شهر شو ای سالک کرامتجوی
که رند مصطبه را طاقت کرامت نیست
ز غیر باده پرستی دلا پشیمان باش
که توبه پیش محقق بجز ندامت نیست
به حکم عقل بود عاشقی جنایت لیک
جنایتی که در او بر کسی غرامت نیست
بود علامت عرفان ز اعتراض اعراض
نه عارف است مقلد کش این علامت نیست
به چارسوی ملامت قدم منه جامی
که مأمنی بهت از گوشه سلامت نیست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.