راز سخن

شمارهٔ ۴۸

همانا آیت سجده ست خط از مصحف رویت

همانا آیت سجده ست خط از مصحف رویت
که هرکش خواند آرد سجده در محراب ابرویت
تویی آن یوسف غایب شده از من که در بستان
ز هر پیراهن گل در مشام آید مرا بویت
به قصد دیدن عکس تو هر دم در خیال آرم
ز آب دیده جویی و نشانم بر لب جویت
نیارد شانه کردن گیسویت را دست مشاطه
ز بس دلها که می بیند گره در هر خم مویت
رقیب تو درخت خار و تو شاخ گلی یا رب
درین بستان کند دست اجل زودش ز پهلویت
خوش آن شبها که هم من هم تو را خواب آید از مستی
تو سر بر بالش راحت نهی من سر به زانویت
مران از کوی خود همچون سگ بیگانه جامی را
که دارد آشنایی قدیمی با سگ کویت

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.