راز سخن

شمارهٔ ۳۱

بر عزم سفر دلی ز گیتی ناشاد

بر عزم سفر دلی ز گیتی ناشاد
رفتم به وداع آن بت حور نژاد
می کرد وداع و اشکریزان می گفت
رفتی و گذاشتی مرا شرمت باد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.