شمارهٔ ۴۸۸
ای ز غمهای تو با مردن برابر زندگی
ای ز غمهای تو با مردن برابر زندگی
ضربت تیغت پیاپی زندگی بر زندگی
چون ز بخت خود طمع دارم دوام وصل تو
می نگردد جاودان کس را میسر زندگی
با حضور تو چه نسبت صحبت اغیار را
هرکسی داند که هست از مرگ خوشتر زندگی
چون تو بستی پرده بر رخ گو اجل بگشای دست
نیست حظی عاشقان را بعد ازین در زندگی
کشته تو تا خورد یک بار دیگر زخم تو
از خدا خواهد که یابد بار دیگر زندگی
روز هجران تو میرد زار عاشق همچو شمع
چون رسد شام وصالت گیرد از سر زندگی
نام جامی در جهان ماند از تخلصهای خوش
دارد آری از سخن نام سخنور زندگی
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.