راز سخن

شمارهٔ ۳۹۱

گر یار ما را پروای یاران

گر یار ما را پروای یاران
زین گونه باشد ای وای یاران
آن غیرت حور از در درآمد
شد رشک جنت مأوای یاران
جز اشک سیم و وجه زر از وی
سودی ندارد سودای یاران
گر خود نخواندی هرگز نبودی
رفتن بدان کو یارای یاران
آن فتنه هرجا بنموده بالا
بالا گرفته غوغای یاران
بیگانه برمن آرد ترحم
از بس که گشتم رسوای یاران
جامی ندارد در سر هوایی
جز سر نهادن در پای یاران

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.