راز سخن

شمارهٔ ۳۸۹

دارند جمع ما را خوبان مو پریشان

دارند جمع ما را خوبان مو پریشان
خوش باد وقت ایشان چون وقت ما از ایشان
جمعیت دل آید از زلفشان به معنی
گرچه ز روی صورت باشد بسی پریشان
نی دل دریغ دارم زیشان نه جان شیرین
دل می دهم بدیشان جان می کنم فدیشان
بر دشمنان چو مرهم با دوستان چو نیشند
نیشیست سخت ازین غم بر ریش سینه زیشان
ما را ز عشق ایشان دانی که چیست حاصل
آزادگی ز یاران بیگانگی ز خویشان
باشد ز گریه شب هر صبح خانه ما
از پیش آستان خون بگرفته تا به پیشان
دانی کدام قومند اهل وصول جامی
در عشق سخت کوشان در زهد سست کیشان

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.